خرید بک لینک
مدتی گذشت و متوجه شدم تمام اطرافیانم که قبلا باهاشون رفت و آمد داشتم یا اینکه همکارم بودند و غیره رفتارشون باهام عوض شده! خانومها کلا سعی میکردند ازم دوری کنند و برعکس آقایون تمایل داشتن بهم نزدیک بشن! باورم نمیشد طلاق باعث شه ناخواسته پا به یه دنیای جدید بگذاری!
تصمیم گرفتم کار جدیدی پیدا کنم اما هرکجا که میرفتم آدمها همونجوری بودند دیگه از آدمها بدم اومد گوشه گیری و خونه نشینی رو انتخاب کردم حتی در رو روی مامور آب و گاز باز نمیکردم اما نمیشد خونه نشست و از گوشه پرده بیرون رو وارسی کرد زندگی خرج داشت باید میرفتم بیرون و کار میکردم واسه همین فکر کردم بهتره مطلقه بودنم رو از مردم پنهان کنم ایده خوبی بود دوباره رفتم بیرون و کار پیدا کردم روحیه ام بهتر شد تا حدی که اگه کسی هم میفهمید من یه زن مطلقه ام برام خیلی مهم نبود چون میدونستم چطور از عهده خودم بر بیام زندگیم بهتر از قبل شد اما باز هم کلی مشکل سر راهمه...

گاهی تو زندگی پیش میاد که از عهده بعضی کارهام نمیتونم بر بیام مثلا ماشینم خراب میشه و نمیدونم باید چکار کنم نمیدونم چطور ماشین رو به تعمیرگاه برسونم اصلا ماشین رو باید ببرم میکانیکی یا پیش برقکار؟! واسه همین نادانی ام همیشه تعمیر کارها واسه یه ایراد کوچک کلی پول ازم میگیرند و منم که اصلا سر در نمیارم!
یا گاهی پیش میاد مثلا فاضلاب خونه میگیره یا برق خونه اتصالی داره یا اف اف خراب میشه نمیدونم چکار کنم؟!اگه به تعمیرکار زنگ بزنم همش ترس دارم که بیاد خونه ام و بفهمه من تنهام! گاهی که دیگه خیلی بهم فشار میاد و به کمک نیاز دارم مجبور میشم از یکی از اطرافیان خودم که بهش اطمینان دارم کمک بگیرم اما به محض اینکه کمکم میکنند متوجه نگاه پرمنظور بقیه میشم...واسه همین بارها و بارها برام پیش اومده که شدیدا به کمک کسی نیاز داشتم اما جرات نکردم از کسی کمک بخوام گاهی شبها کارم گریه است نمیدونم خدا با این همه مهربونی چرا آدمها رو اینقدر کج فکر و کثیف خلق کرده....

یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶9:23یسنا |

برچسب: هیدنیای,ارزش, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

صفحه بندی