خرید بک لینک
امروز داشتم تو پرونده های دادگستری داستان زندگی دختری رو میخوندم که خیلی منو شوکه کرد گفتم بیام اینجا بنویسم شما هم شوکه بشید....یه آقای ثروتمند 70ساله که همسرش فوت کرده بوده عاشق دختر 22ساله سرایدارش میشه و اونو با وعده پول زیاد از پدرش خواستگاری میکنه دختره واسه اینکه بدبختی های خانواده اش تموم بشه جواب مثبت میده دوماه از عقد دختره میگذره پیرمرده میدیده دختره هرشب یواشکی گریه میکنه اما به شوهرش چیزی نمیگفته و باهاش خوب بوده و بهش وفادار بوده و بی احترامی هم نمیکرده خلاصه براش یه زن همه چی تموم بوده تا اینکه یه روز شوهرش گوشی دختره رو برمیداره و میفهمه دختره قبل از ازدواج با اون عاشق پسر عموش بوده و خیلی همدیگرو میخواستن و بخاطر تموم شدن مشکلات مالی پدرش زن پیر مرد شده بوده اون هرشب به پسرعموش پیام میداده و ازش حلالیت میخواسته....پیر مرده حالا رفته دادگاه و گفته بخاطر اینکه میخوام زنم که حالا جای دخترمه اونو به آرزوش برسونم تقاضای طلاق داده و جالب اینجاست که 500تا سکه همونجا بابت تضمین خوشبختی دختره داده که البته مهریه دختره بوده!!!

یعنی الان یکساعته به مخ ام دارم فشار میارم چطوری آدرس اون پیرمرده رو پیدا نکنم برم زنش بشم! مرد اینجوری کم پیدا میشه! فقط مشکلم اینه که من پسر عمو ندارم اینو دیگه نمیتونم کاریش بکنم!!!!!

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:05

صفحه بندی