خرید بک لینک

روزها رو به امید شب سر میکنم و شبها رو به امید روز میخوابم نمیدونم تا کی این زندگی تکراری ادامه داره هرروزم مثل روزهای قبل میگذره بدتر از همه اینکه هیچکس نیست تا باهاش حرف بزنم دیگه به کسی هم نمیتونم اطمینان کنم و راز دلم رو بهش بگم نمیدونم چرا بقیه آدمها اینقدر خودخواهند و فکر میکنند دنیا مال اوناست تا میفهمند یه زن بیوه است سعی میکنند ازش دوری کنند خدایا من با این آدمها چطور زندگی کنم خدایا مگه من آدم نیستم؟منم دلم میخواد با بقیه آدمها بشینم و برم و بیام و حرف بزنم خدایا چرا تا میخوام عادی باشم همه چیز بهم میریزه؟ خدایا خسته شدم...

یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶21:9یسنا |

برچسب: روزهای,تکراری, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

صفحه بندی