اگه به من بود اسمش رو میذاشتم دره گرگ و بره. چون اینجا آدمها دو دسته اند یه عده از آدمهای بره اند که هیچی از خطر نمیدونند و به خطر هم فکر نمیکنند بقیه هم گرگند که فقط به فکر شکار کردن هستند...
خدایا از این جهان خاکی خسته شدم نه میخوام گرگ باشم نه بره...خدایا میخوام زندگی کنم اما نمیتونم خدایا خودت منو ببر جایی که مردماش فقط فکرشون زندگی باشه و بینشون به جای کینه و حیله و نیرنگ محبت و یکرنگی باشه خدایا من خسته شدم خدا خودت نجاتم بده...
برچسب:
نویسنده: مهسا حسینپور