
روزها رو به امید شب سر میکنم و شبها رو به امید روز میخوابم نمیدونم تا کی این زندگی تکراری ادامه داره هرروزم مثل روزهای قبل میگذره بدتر از همه اینکه هیچکس نیست تا باهاش حرف بزنم دیگه به کسی هم نمیتونم اطمینان کنم و راز دلم رو بهش بگم نمیدونم چرا بقیه آدمها اینقدر خودخواهند و فکر میکنند دنیا مال اوناست تا میفهمند یه زن بیوه است سعی میکنند ازش دوری کنند خدایا من با این آدمها چطور زندگی کنم خدای...
ادامه مطلب